
Romance
شانزده هفده سال پیش بود که برای اولین بار عاشق شدم. یک شب تا به صبح با هم حرف زدیم و در چشمهای هم زل زدیم. نزدیکیهای صبح که خواستیم بخوابیم، هر کدام به رختخواب خود رفتیم. یک اصطلاحی دارند بعضی همدانیها که ”تا صبح روی سرش راه میرفت“، این را مثلاً مادری در توصیف وضع بچهاش میگوید که تا صبح بیقراری کرده بود و احتمالاً تب هم داشته. این حکایت من بود که آن شب تا صبح روی سرم راه رفتم. مدام از حالت طاقباز به دمر و از دمر به وضعیتی شبیه به سجده و بعد فرو افتادن به وضعیت جنینی و بعد دوباره از اول. برای همین این اصطلاح همدانی را کاملاً درک میکردم. در فیلم”لئون“ یا ”حرفهای“ اثر زیبای کارگردان فرانسوی ”لوک بسون“، سکانسی هست که ”ماتیلدا“ دختر نه سالهای که به یک آدمکش حرفهای حدوداً چهل سالهای (لئون) پناه آورده، بعد از مدتی عاشق لئون شده و میگوید احساس میکند پروانهای در شکمش پَرپَر میزند. وقتی این فیلم را میدیدم خوب میفهمیدم ماتیلدا چه میگوید. پروانهای که فردای آن شب وقتی او رفت، در اطراف نافم احساس میکردم. با تمام وجود میخواستم که برگردد... و برگشت، انگار زنجیرهایی زرین ما را به هم بسته بودند، زنجیرهایی که در آن لحظات بیشتر شبیه به کش بودند تا زنجیر.
قبل و بعد از آن شب کذایی، همه چیزمان را برای هم تعریف کرده بودیم. غصهها و شادیهایمان و رازها و درددلهایمان، همه چیز، جز آنچه چشمهایمان به هم میگفتند.
رومَنس دنیا را رنگی میکند با کیفیت Full HD، احساس خوبت به همه سرایت میکند. رومنس تو را شجاع میکند و دلیر. تو را بر قلهای مینشاند تا پادشاهی کنی، ولی پادشاهی مهربان و بخشنده. از همین بخشندگی شاهانه است که هر چه معشوق بخواهد بلافاصله بر کف داری برای او. هیچ رازی برای او نداری و هر چه در دل داری و در خاطر، گویی فرقی ندارد که در دل و ذهن تو بماند یا او، که ”من و تویی“ وجود ندارد واقعاً.
رومَنس ترکیبی از Passion و Intimacy است و روی ضلع بین آن دو قرار میگیرد در ”مثلث عشق“. آغاز یک عشق رمانتیک به این صورت است که ابتدا جرقهء آن در درون یکی از طرفین به شکل Passion (شیفتگی، دلباختگی) زده میشود و مسائل فیزیولوژیک در آن بسیار نقش دارد، منتها این احساس کنترلناپذیر در درون باقی نمانده و اگر وقتی که به یار ابراز میشود، پاسخ بگیرد (از هر نوع و با هر کیفتی از توجه) اینجاست که این احساس متقابل و دوسویه شده و پای Intimacy (صمیمیت) هم وسط خواهد آمد (”که درمانَش تو باشی“) و یک عشق رومانتیک زیبا شکل خواهد گرفت.
آغاز معکوس آن بعید به نظرم میرسد، این که بین دو نفر که Just Friend هستند (فقط با Intimacy) بعد از مدّتها ناگهان Passion (دل باختگی) به وجود بیاید (دوستان بچگی را مشمول این اتفاق نمیدانم که بعد از بزرگسالی و مدتها ندیدن یکدیگر ممکن است چنین اتفاقی برایشان بیفتد).
میگویند ”عشاق به هم نمیرسند.“ باید اضافه کنم ”البته به جز در فیلمهای هالیوودی!“. بیعیب و نقصترین رومنسها را میتوان در اغلب فیلمهای عشقی هالیوودی دید و صد البته با یک “Happy End” کلاسیک.
عشق رمانتیک در یک کلمه همان عشق سینمایی است. و اغلب در بین BFها و GFها (دوستپسرها و دوستدخترها) جریان دارد (یا حداقل انتظار داریم داشته باشد!).
از آنجایی که در این عشق، از سمت Passion آن، جسم درگیر است و از سوی Intimacy آن، احساسات و علاقمندیهای مشترک، بنابراین طبیعی است که انتظار داشته باشیم با ضعیف شدن هر یک از این جنبهها آتش رمانس هم ضعیف شود.
”از دل برود هر آن که از دیده برفت.“ در این جا معنی دارد که دل جایگاه احساسات است و دیده در جسم. به وجود آمدن نقائص جسمانی یا متوجه به آن شدن بعد از مدتی، هم میتواند انرژی رمانس را از آن بگیرد.
از طرف دیگر اگر بعد از مدتی دو طرف بتدریج متوجه شدند و که اشتراکات بسیار محدودی دارند و یا بدتر از آن حتی در مواردی علاقمندیهای متضادی (یا تضاد منافع) با هم دارند، نیز با کاهش یافتن Intimacy، میتوان افول زودهنگام Romance را برای آنها پیشبینی کرد.

با استفاده از مثلث عشق، میتوان گفت در رمانس، دو نیاز Living و Loving به شدت فعالند ولی تا حد زیادی از نیاز Learning غفلت می شود. اتفاقی که اگر رخ دهد، هر دو نفر هم از طرف مقابل خود میآموزند و هم از عشق خود میآموزند و هم آنچه را به آن نیاز دارند برای ادامهء عشق، یعنی سرسپردگی و وفاداری را خواهند آموخت. (اگر چه به نظر من این آموختن، باید خودش به دنبال آن دو بیاید والّا اجباراً نمیشود). پس اگر دو عاشق رمانتیک بتوانند خود را به Commitment (تعهد و سرسپردگی) برسانند و مفهوم آن را درک کنند و مشکلات و موانعی آن چنانی هم در ابعادِ Bio و Social خود نداشته باشند، میتوانند یک عشق کامل و واقعی را تجربه کنند.
* * *
ادامهء کلنجار :
در مورد مثالی برای نهاد اجتماعی ”شیفتگی“ (Passion) فکر کردم شاید بشود Fan Clubهایی را که برای خوانندهها و هنرپیشهها و بازیکنان فوتبال (در دیار فرنگ البته) وجود دارد را به حساب آورد، شاید.
ماهورجان در مورد این Role Model که گفتی یه خرده توضیح میدی؟ این چیه من از معنیش که چیزی متوجه نشدم.


