تبليغاتX
‌یکی از همین آرش ها - مرزها

 

وقتی هنوز تو دنیا یه دیواری بود که خوب‌ها رو از بدها جدا می‌کرد (تو برلین)، وقتی یه عده‌ای بودند که خودشون رو پشت پرده‌های آهنین قایم می‌کردند، وقتی در سرزمین رؤیای آزادی (آمریکا) دادگاه‌های تفتیش عقاید و انگیزاسیون راه می‌انداختند، یه نظریه‌ای بود که می‌گفت این لولوی سرخ کمونیسم رو خودِ آمریکا (یا به روایتی انگلیس) گذاشته سرِ زمین، تا اروپای بعد از جنگ و بعداً خاورمیانه خرمن‌شون رو بفرستند سمت ایشان.
خب اینم یه نظری بود حداقل، اگه نظریه نبود. حتی اگه آدم دوست نداشت فکر کنه که چرا یه هو لنین رو با یه قطار دربست از سوئیس برمی‌دارند می‌برند روسیهء تزاری.

دوست عزیزم این‌منم گرامی، یاداشتی برای پیک قبلی گذاشته بود که واقعاً دلیل وجود بقیه دنیا جز خرابتر شدن حال ما چیه؟ یعنی که کمتر توهم توطئه داشته باش! البته من از پیک قبل واقعاً منظورم این نبود که یه کسانی عامداً اومدن ما رو اینطوری کردند تا بقیهء دنیا احساس (کاذب یا واقعی) آزادی بکنند، وگرنه اون همه اگر و شاید نمی‌چپوندم توش. اون یه فکری بود که همین‌جوری از لابلای چین‌های مغزم سُر خورد و افتاد پایین، ولی شاید، بازم تأکید می‌کنم شاید، اگر این اوضاعِ کماکان پایدار ما عمداً به وجود نیومده باشه، ولی ممکنه کسانی باشند که ازش به نفع خودشون به شیوه‌ای که گفته شد استفاده ببرند یا در حفظ آن کوشا باشند.

 

راستی حالا واقعاً کی آزاده؟ این وَریه یا اون وَریه؟

 

اثر زیبای بزرگمهر حسین‌پور 

 

 

پ.ن: هر کی رو می‌خواین نفرین کنید، بگید الهی تند تند اسباب‌کشی کنی!

 

+ نوشته شده در یکشنبه 14 تیر1388ساعت 5:24 توسط آرش | موضوع: مباحث تئوریک |

ارسال به:  :: :: :: :: Facebook :: Greader :: :: Subscribe to Feed