تبليغاتX
‌یکی از همین آرش ها - بازم بازی!

 

پونه خانومی منو به یه بازی دعوت کرده، یعنی در واقع دو تا بازی، بازی توصیف خود و دیگری تأثیرگذارترین آدم‌ها. در مورد اولی که باید بگم فکر کنم دوستان وبلاگی من دیگه منو می‌شناسند و دیگه نیازی به توصیف خودم نباشه و تازه‌شم از چه نظر توصیف کنم؟فیزیکال؟ کِمیکال؟ فانکشنال؟ سانتیمنتال؟ مِنتال؟ (چه جالب! تایپ این کلمهء منتال چه باحاله!! امتحان کنید!)

بازی دوم هم که چه کسانی در زندگی من بیشترین تأثیر رو من گذاشته‌اند، خب نام بردن یا اشاره به یه سری آدم که شما نمی‌شناسیدشون چه فایده‌ای داره؟ حالا خب... باشه واسه ثبت در تاریخ خودم سعی می‌کنم از کوچیکی تا بزرگی فکر کنم ببینم کیا انقدر رو من تأثیر داشته‌اند. خب بذار ببینم..... مسلماً قبل از همه و برای همه پدر و مادر بیشترین تأثیر رو بچه‌هاشون می‌گذارند و مادر یه کمی بیشتر و زودتر از پدر و معمولاً و در خانواده‌‌های معمولی و عادی این قضیه تا شیش هفت سال اول هست.. اما بعد از اینها.....

 

تو دوران مدرسه ابتدایی، آدم خاصی یادم نمیاد ولی خب یه معلم داشتیم کلاس پنجم به اسم آقای رعدصفت که یه جور دیگه بود سر کلاس با شوخی و شیطنت و آواز خوندن و اینا درس می‌داد و به خاطر این نامعمول بودنش من ازش خوشم میومد و چه قدر هم بقیهء معلم‌ها ازش خوش‌شون نمی‌اومد.

در مدرسهء راهنمایی هم با یه سری از بچه‌ها بُر خورده بودم که اهل موزیک غربی و اینا بودن که باعث شد که من کلاس سوم که رسیدم یه پا برک‌دنسر شده بودم و مایکل جکسون رو با اسم کوچیک صدا می‌کردم و عکس مدونا رو تی‌شرتم بود (توجه داشته باشید اینها مال سال شصت و دو و سه است‌ها، اون موقع‌ها تازه چیزی به اسم تی‌شرت در اومده بود و تصویر روی بلوز یه چیز خارق‌العاده بود، اونم عکس کی، مدونا!!)

دوران دبیرستان... بذار ببینم در بین دبیرها که الان آدم خاصی یادم نمیاد، در بین دوستام هم.... آهان همین آقای هدایت امینیان که دو سال بالاتر بود، ما اون موقع‌ها انقدر با هم حرف می‌زدیم که همه غر می‌زدند و البته این دوستی و حرافی‌ها هم‌چنان ادامه دارد فقط از یه موردش می‌گم شما باقیش رو خودتون مجسم کنید. یه فقره از مکالمات ما یه روز بود که ما از زرگنده تهران (بالاتر از قلهک) که دانشگاه من بود تا میدون پاستور پیاده رفتیم و در تمام مسیر حرف زدیم، اونم بحث‌ها !! خب باید بگم خیلی از افکار سیاسی اجتماعی اقتصادی من تحت تأثیر افکار هدایت بوده که بعده‌ها خودم کمی تعدیلش کردم (از اون دو نقطه دی‌ها!)

و اما دوران دانشگاهم... نمی‌دونم از آدم‌های مجازی و غیر دوست و اینها هم می‌تونم نام ببرم یا نه ولی خب اگه منظور از آدم تأثیرگذار کسی باشه که به نوعی الگوی آدم قرار می‌گیره نمی‌تونم حمید هامون رو در فیلم هامون مهرجویی نادیده بگیرم که این یکی تقریباً نسلی بوده. بعد دیگه جونم براتون بگه جناب شاملو که به قول پونه‌جان باید تندیس ادبی‌م رو بدم به یاد و خاطرهء ایشون (البته من هیچ‌وقت نسبت به هیچ کی تعصب ندارم، گرچه یه وقتی نسبت به بعضی‌ها داشتم).

تا بالاخره...

تا اینجا این آدم‌ها کسانی بودند که به هر حال به دلیل نوعی هم سلیقگی یا هم عقیدگی نسبی با هم دوست بودیم و احتمالاً تأثیراتی هم که بوده متقابل بوده حالا بیشتر یا کمتر و تقریباً انتخاب الگو هم تا حدود زیادی انتخابی و آگاهانه بوده (مثلاً می‌بینید شاملو چقدر از من تأثیر گرفته؟ J ) ولی یه کسایی هم هستند که میان و زندگیت رو زیر رو می‌کنند و کاملاً هَمِت می‌زنند و می‌رند. از این آدم‌ها من دو تا داشتم تو زندگی که البته یکیش رفته. یکی از این دو تا سپیده بود، دوستم و دیگری استاد انرژی‌درمانیم بود و هست البته خدا رو شکر.

مقادیر معتنابهی از آدمیت و انسانیتم رو و البته شعرهام رو من مدیون سپیدهء عزیز هستم که امیدوارم هر جا هست خدا نگهدارش باشد. امیدوارم با چنین کسی که تو زندگی‌تون حتی یه بار هم که شده، حتی کوتاه هم که شده برخورد کنید. کسی که می‌تونه زیبایی‌هاتون رو ببینه و بهتون بگه تا باور کنید که شما هم زیبا هستید، انسان هستید و می‌تونید خیلی بهتر از این باشید. یک بار که این اتفاق بیفته برای مدت زیادی حال‌تون خوب خواهد بود و دنیا براتون زیبا میشه و شما هم دیگران رو زیبا می‌کنید، من که یه چهار سالی این خوشبختی رو داشتم.

و دیگری استادم که اصلاً منو تبدیل به یکی دیگه کرد! (من اشتباهی بودم!). و بیشترین تأثیر ایشون رو که دارید تو همین وبلاگ می‌بینید، البته جاهای خوبش.

البته الان که نگاه می‌کنم این دوست خوبم رامین رحیمیان هم با رفتار و اخلاق انسانی‌ای که داشته و روش مدیریتی که دارد در شغل خودش، خیلی تونستم ازش چیز یاد بگیرم. مصداق اون خارجی‌هایی است که ما گاهی می‌گیم از ما مسلمون‌ترند یا اون‌ها مسلمون واقعی‌اند نه ما.

 

خب ظاهراً این یه جورایی جواب بازی اولی هم شد، نه؟

 

و همین.

 

هر کی هم که کامنت بذاره واسه این پیک دعوته به بازی. خود دانید. 

 

 

پ.ن: اینجا رو هم از ته وبلاگ آنی دالتون پیدا کردم.باحاله، ببینید

 

+ نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 22:1 توسط آرش | موضوع: متفرقه |

ارسال به:  :: :: :: :: Facebook :: Greader :: :: Subscribe to Feed