خبرهای رسیده حاکی از آن است که در خیابان ولیعصر هم اکنون (ساعت یک ربع به هفت عصر) درگیری بین معترضین به نتیجهء انتخابات و پلیس در جریان است. تصاویری از این درگیریها و ناآرامیها اینجا بود... که دیگه نیست (شرمنده، فکر میکنم به اندازهء کافی دیگه همه دیدند که چه شده است).
****
بيانيه بسيار مهم ميرحسين موسوي خطاب به مراجع عظام ) ساعت ۱۸:۲۴ :
انالله وانا الیه راجعون/تمامی راهها برای احقاق حق بسته شده/شاید تذکر شما مفید واقع شود
به گزارش قلمنیوز، متن بیانیه بسیار مهم میرحسین موسوی خطاب به علمای قم به این شرح است:
"بسمالله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
محضر مبارک مراجع عظام و علمای اعلام
با اهدای سلام، اینجانب اطمینان دارم که روند حوادث انتخابات ریاست جمهوری دهم را با دقت پیگیری کردهاید. اگر چه توسل به دروغ و استفادهی بی حساب از امکانات عمومی و دولتی برای تبلیغات یکسویه به سود نامزد حاکم به خوبی نشان دهنده عزم این گروه خاص برای پیروزی به هر قیمت و از هر راه ممکن بود، اما تصور تقلب در آرای مردم تا این اندازه و برابر انظار شگفتزده جهانیان از حکومتی که تعهد به عدالت شرعیه از ارکان اساسی آن شمرده میشود، برای کسی ممکن نبود.
امروز که با حیرت تمام شاهد چنین تصورات جسورانه در امانت مردم هستیم و تمامی راهها برای احقاق حق بسته شده، مواجه شدن مردم مظلوم با سکوت علما و مراجع که ملجا راسخ این ملت شمرده میشوند، خسارتی بیش از یک تغییر در آرا را به دنبال خواهد داشت.
عواملی به بهانههای واهی با چوب و چماق و باطوم و شوک الکتریکی به جان اعضای ستادهای اینجانب و مراجعه کنندگان سرگردان و مبهوت از این وضعیت افتادهاند، در حالی که امیدی به کارایی قوه قضاییه محترم نمیرود زیرا جایی که دادستان کل کشور نتواند از سخن قانونی خود در پیشگیری از سخنرانی اضافی نامزد حاکم در سیما جلوگیری نماید، با چه ابزاری میتواند از این خشونت سیاه بازداری کند؟ به حسب وظیفه صیانت از آرای مردمی که اینک دچار چنین زیان عظیمی شدهاند عرض حالی تقدیم و یادآور میشوم که شاید تذکر به جای شما به مسوولان مفید واقع شود.
ایاک و الظلم لمن لیس له الا الدعا
برادر شما - میرحسین موسوی"
کرباسچی: آیا کسانی که به آقای کروبی رای داده اند حاضر به معرفی کردن خود هستند؟ (توئیت)
سحام نيوز :سعيد رضوي فقيه سخنگوي ستاد انتخابات مهدي كروبي طي اطلاعيه اي اعلام كرد : "با توجه به اينكه نتيجه اعلام شده از سوي وزارت كشور براي انتخابات رياست جمهوري غير قابل قبول و روند برگزاري انتخابات از منظر ما كاملا مخدوش و پر از سوال و مسئله است ،و به نظر مي رسد كه انتخابات از معناي واقعي خود خارج شده است و ما با يك انتخابات از پيش تعيين شده مواجه هستيم و اكنون كه ديگر ميزان راي ملت نيست ، لذا به نشانه اعتراض ضمن تاكيد بر حفظ آرامش و صرفا به عنوان يك حركت مسالمت آميز مدني در عزاي انتخابات آزاد و جمهوريت جامعه هاي سياه به تن مي كنيم و از رنگ سياه به عنوان نماد اعتراض به انتخابات مهندسي شده در محافل و تجمعات خود استفاده مي كنيم . (لینک این مطلب)
*** ***
بسم الله الرحمن الرحیم
مجمع روحانیون مبارز ضمن سپاس از حضور شاداب ملت و بخصوص جوانان عزیز در عرصه انتخابات دهم ریاست جمهوری که با رفتار مدنی، سرزندگی و متانت خود خاطرات دوران پرشکوه انقلاب را تجدید کردند و ضمن پوزش از اینکه نتوانستیم از آراء مردم صیانت به عمل آوریم، به استحضار ملت شریف میرساند که در این انتخابات صرف نظر از نتیجهای که معلوم شد آنچه موجب تاسف و نگرانی بیشتر است اعمال نوعی مهندسی آراء گسترده در این دوره است.
این امر اگر به صورت رویه درآید به جمهوریت نظام لطمه غیرقابل جبران میزند و اعتماد مردم را که بزرگترین پشتوانه نظام است خدشه دار میکند. دلایل و شواهد کافی وجود دارد که نتیجه اعلام شده مورد قبول واقع نشود.
مجمع روحانیون مبارز در جلسهای فوق العاده به این نتیجه رسید که برای دفاع از جمهوریت اسلامی نظام و بازگرداندن اعتماد عمومی و نگاهبانی از موج آشتی ملی با صندوقهای رای، ابطال این انتخابات و تجدید آن در فضایی عادلانهتر و منطقیتر راهکار مناسب است یا دست کم تعیین هیاتی بیطرف و کاردان و شجاع برای حقیقتیابی و اعلام نظر نهایی به ملت و رهبری تصمیمی درست در جهت آرمانهای والای انقلاب و اندیشههای حضرت امام و تقویت اعتماد ملی است.
ما و هواداران پرشور و با شعور جناب میرحسین موسوی ضمن حفظ هوشیاری و پرهیز از هر عملی که به تشنج بیانجامد و به سرکوبگران بهانه دهد، مهندس موسوی عزیز را تنها نخواهیم گذاشت.
پ.ن: واقعاً متأسفم
آخرین اخبار به این نوشته اضافه شده و خواهد شد.
حدود ساعت نه و ده بود که احساس خوبی نداشتم. کمکم داشت سرم درد میگرفت و من عادت به سردرد ندارم و بندرت ممکنه پیش بیاد برام. گذاشتم به حساب گرسنگی، ولی بعد از شام و چایی و اینها باز هم ادامه داشت به اضافهء اینکه یه احساس خاصی داشتم. این احساس رو میشناختم وقتهایی میاد سراغم که یه تعداد زیادی آدم درگیر یه وضع ناراحتکننده و دردناک هستند. پا شدم اومدم پای اینترنت، گفتم ببینم از شمارش آراء چه خبر. بعد کمکم دو سه تا شاخ روی سرم شروع کرد به سبز شدن (ظاهراً شاخهام طرفدار موسوی بودند!). در حدود ساعت یک بامداد، نتیجه: 60 درصد آراء برای رئیس جمهور فعلی و 20 درصد برای میرحسین و 4 درصد برای کروبی !!
همان حدودها خبرگزاری ایرنا انتخاب مجدد ا.ن رو تبریک گفت! همینطور رجانیوز و خبرگزاری فارس، خب از اینها به جز این هم انتظار نمیرفت. نتیجهء شمارش لحظه به لحظه رو از سایت تابناک دنبال میکردم و هم زمان در فرندفید هم اطلاعاتی رو که از اتفاقات روبروی وزارت کشور و جاهای دیگر میرسید می دیدم. خبر رسید که به ستاد میرحسین در قیطریه حمله شده و یک سری دختر و پسر جوان رو دستگیر کردند. یه کمی بعدتر هم به ستاد میرحسین در خیابان فاطمی حمله شد. بعد آمار بعدی آمد: (ا.ن: 10 میلیون و میر 4 میلیون!)
کرباسچی توئیت میکرد که ”ما نیز چون شما در شوک بسر می بریم اتفاقاتی که در حال افتادن است واقعاً باور کردنی نیست.“
کروبی مقابل وزرات کشور سخنرانی میکرد ظاهراً و میرحسین شخصاً به وزارت کشور رفت. دو تا ماشین از سپاه به خیابان فاطمی آمده و سعی در متفرق کردن مردم داشتند. کمی گذشت و آمار جدیدتر:
![]()
خیلی قضیه عجیب و بودار بود. بچهها مدام میگفتند هنوز آرای شهرهای بزرگ خوانده نشده، یا اینها جنگ روانیه، میخواند بعدش آمار رو کم کنند ولی ا.ن رو بفرستند به دور دوم و کسی صداش در نیاد. ولی آمار تکون نمیخورد: (ا.ن: ۶۶ درصد آراء و میرحسین: ۳۱ درصد)
و از اینجا به بعد دیگه تکون نخورد:
محمود احمدی نژاد: 16974382 رأی، 65.69 درصد
محسن رضایی: 508796 رأی، 1.69 درصد
مهدی کروبی: 228431 رأی، 00.88 درصد
میرحسین موسوی: 8124690 رأی، 31.44 درصد
تا ببینیم صبح ساعت هشت چه چیزی اعلام می شود....؟ آیا باز هم صبح دیگری در راه است؟!
اعتراض شديد محتشمي به حذف 250ناظر و توطئه مخابرات
پ.ن: الان ساعت ۷:۴۸ صبح آخرین آمار : ۶۵٪ احمتی، ۳۲٪ مهندس و.... ۲۵۷هزار نفر شیخ مهدی!!!!
پ.ن۲: دانشگاهها رو هم تعطیل اعلام کردند!
پ.ن۳: سی میلیون رای رو چهار ساعته شمردن حالا چهار میلیون رای رو شیش ساعته دارن میشمرن و تموم نشده!
پ.ن ۴: آخرین آمار تا الان ۱۹ میلیون احمتی، ۹ میلیون موسوی، ۲۷۰هزار کروبی !!!!! (ساعت ۹:۴۰ )
پ.ن ۵: آمار انتخابات ریاست جمهوری ایران در ویکیپدیا
پ.ن ۶: نامهء میرحسین به رهبر: (لینک از BBC فارسی)
پ.ن ۷: نامه كميته صيانت از آراء موسوی و كروبی به جنتی: در اين نامه آمده است:
" حضرت آيتالله جنتي
دبير محترم شوراي نگهبان
سلام عليکم
پيرو يادداشتهاي پيشين موارد زير که ميتواند زمينه تخلفات آشکار و پنهان را از طرف عناصر مسوول و غيرمسوول فراهم سازد، جهت هرگونه اقدام پيشگيرانه تقديم ميشود . اين موارد براساس اطلاعاتي است که علي رغم پنهانکاري وزارت کشور از ستاد انتخابات به دست آمده است.
1 ـ شعب اخذ راي 46294 که از اين تعداد 14312 عدد آن سيار،12857 روستايي و 1437 شهري است.
2ـ تعرفههاي مرحله اول 59600000 ميباشد که وزارت کشور تعداد تعرفههاي چاپ شده را 000،000، 57 (پنجاه و هفت ميليون ) اعلام کرده است. اختلاف 2600000 براي چيست و چرا اعلام نميشود!؟
3ـ تعداد مهرها همانطوري که ميدانيد دو برابر تعداد شعب بهعلاوه 10 درصد مازاد ميباشد که بدون هيچگونه دستورالعملي ارسال شده است و اين کار فوقالعاده خطرناک و نگران کننده است. در جريان باشيد که شعب روستايي و شهرهاي کوچک تا 10 صبح کارشان تمام ميشود و تا عصر بيکار هستند و مهر اضافي و تعرفههاي فراوان و سوسهانگيز است.
4ـ براساس اطلاع در سايت وزارت کشور فقط سه نفر مستقر هستند و اهل فن ميگويند نيازمند نظارت جدي هستند.
5ـ برخي از صاحبنظران مدعي هستند نظارت جدي در شعب اخذ راي و بهخصوص در هنگام شمارش آراء و بالاخص در شهرستان تهران، از اهميت و حساسيت ويژه برخوردار است اما ما معتقديم اگر قرار باشد تخلف سازماندهي شدهاي انجام بگيرد ،اين کار نه در شعبه و نه در سايت و نه در هنگام شمارش و اخذ راي بلکه در استفاده از تعرفههاي اضافي و مهرهاي اضافي و با استفاده از صندوقهاي اضافي و سيار شدني است. بخصوص که خبر ميرسد که شناسنامههاي سربازان در مراکز نظامي و... جمع آوري شده است.
6ـ بنا به خبر رسيده است قراردادي به تعداد 4000000 (چهار ميليون ) پيامک بين ستاد انتخابات وزارت کشور و وزارت مخابرات براي روز انتخابات آنهم به صورت محرمانه منعقد شده است که سوال بر انگيز است، چه فرماني بصورت يکطرفه و به چه کساني در روز انتخابات قرار است داده شود که مردم نبايد بدانند. چرا مثل سابق از طريق صدا و سيما تمام موارد اعلام نميشود. معمولا پيامک از شعب به ستاد انتخابات وزارت کشور براي اعلام اخبار و اطلاعات محرمانه و اعلام اخبار ضروري، منطقي به نظر ميآيد اما پيامک از ستاد انتخاباتي کشور به عوامل اجرائي،در حالي که مرکز صدا و سيماي سراسري در ستاد انتخابات وزارت کشور مستقر هست آيا شبهانگيز نيست؟!
7ـ هفته گذشته، استانداران سراسر کشور در وزارت کشور جلسه محرمانه با وزير کشور برقرار کردند و هيچکس از محتواي جلسه و موضوع آن خبر ندارد. چه موضوع سري و محرمانهاي وجود داشته که فقط بايد استانداران و وزير کشور بداند و از مسوولان وزارت کشور کسي نبايد مطلع باشد؟ اينگونه جلسات، فقط در مواقع ضروري و جنگ و در موضوعات فوقالعاده سري برگزار ميگردد . انتخابات موضعي سري و به دور از چشم حتي شوراي نگهبان ندارد.
8ـ استفاده از استانداران و فرمانداران و ... که در دورههاي گذشته تخلفاتشان له و عليه برخي کانديداها به اثبات رسيده است طبق قانون ممنوع است. آيا نبايد براي استاندار خراسان رضوي و ... تدبيري بيانديشيد؟
9ـ طبق اطلاع، اکثر ايرانيان مقيم کانادا در ونکور زندگي ميکنند ولي وزارت کشور فقط در اوتاوا صندوق انتخابات گذاشته است در حالي که فاصله اوتاوا تا ونکور هفت ساعت پرواز است و احتمالا ساير نقاط جهان هم همين وضعيت را دارد .
10ـ متجاوز از 300 صندوق در کشورهاي خارج در نظر گرفته شده است، ستاد انتخاباتي مير حسين موسوي علي رغم تمام تلاشي که از مدتها قبل انجام داده است، نتوانسته است نمايندگان خود را براي صندوقهاي خارج از کشور به وزارت کشور و وزارت خارجه معرفي کند و لذا ممانعت از امکان حضور نمايندگان نامزدها در شعب اخذ راي خارج کشور تخلف قانوني آشکار است.
11ـ گفته ميشود حفاظت يک/سوم صندوقها از عهده نيروي انتظامي خارج و به سپاه پاسداران واگذار شده است که خلاف قانون و رويههاي قبلي است. در اين مورد نيز بايد کمبود نيرو و با افزايش افراد مامور به نيروي انتظامي و تحت امر مسوولان آن انجام گردد.
خواهشمند است در موارد فوق نتيجه تصميم و اقدام مقتضي شوراي محترم نگهبان را جهت اطمينان کميته صيانت از آرا مهندس ميرحسين موسوي و مهدي کروبي امر به ابلاغ فرماييد.
مرتضي الويري ـ رييس کميته صيانت آرا مهدي کروبي"
مصاحبهء محسن مخلباف در مورد اتفاقات دیشب تا کنون:
فایل این مصاحبه را دانلود کنید (کمتر از یک مگابایت)
پ.ن ۹: مجموعهء تصاویر و شرح ماوقع ستاد قیطریه در فتوبلاگ کسوف

پ.ن ۱۰: من چند ساعت رفتم بیرون برگشتم کلی اتفاقات افتاده که بعضی از اونها رو دوستان زحمت کشیدند و در کامنتها نوشتهاند. با تشکر از دوستان در حال کسب اطلاعات بیشتر هستم و چون حجم این پست زیاد شده امیدوارم در پست بعدی خبر همراه با عکس و فیلم از ناآرامیهای در حال وقوع در تهران را به اطلاع شما برسانم. اگر شما هم لینکی دارید در کامنتدونی بگذارید تا استفاده کنم. ممنونم
و بالاخره تهران اعتراض کرد: تصاویری از ناآرامیها و تضاهرات مردم در اعتراض به نتیجهء آرای ریاست جمهوری

”چرا من تو رو پیش از ازدواجم ندیدم؟“
”چرا من تو رو پیش از ازدواجت ندیدم؟“
در جواب چنین سئوالهایی چه میگویید؟
تا به حال چنین سئوالهایی را شما از کسی پرسیدهاید؟ پیش خودتان به آن فکر کردهاید؟

اگر دو نفر در عشق شراكت دارند، یعنی مالك جسم همدیگر هم هستند؟
اگر من و یك خانمی همدیگر را دوست داشته باشیم بعد اگر من دو ساعت با زنی دیگر (كه شاید هرگز هم نبینمَش) بخوابم٬ به عشق او خیانت كردهام؟ [و بالعكس]
در ازدواج چطور؟
اگر من با زنی متأهل رابطهای عاطفی داشته باشم و او با شوهرش بخوابد٬ آن زن دارد به من خیانت میكند یا به شوهرش؟
به عشقش یا به قراردادش؟ كدام مهمتر است؟
آیا اصولاً او دارد خیانت میكند؟
جسم و عشق چقدر با هم همبستگی٬ پیوستگی٬ وابستگی٬ یا اصلاً بستگی دارند؟
اگر اینها خیانت باشند، حرف زدن با دیگری هم خیانت است ؟ به اشتراك گذاشتن ذهنیات هم با دیگری (از جنس مقابل) خیانت است؟ آیا باید همهء چیزهای به اشتراك گذاشته شده در مفاد قرارداد ذكر شود؟ آیا یك نفر میتواند طرف اشتراك همهچیز قرار بگیرد؟
باز هم وفاداری؟

101 راه كه چگونه بدون سكـس خیانت كنیم... اين بار شما بگویید!
حیفم آمد این چند تا مورد باقیمانده را نگذارم. ولی... برمیگردم!
:
اطمینان پیدا کردن از این موضوع که به اندازه کافی برای او احترام و ارزش قائلید
یکدیگر را با تمام وجود در آغوش بگیرید 
پیک نیک بروید
فقط در کنار او باشید
تماس تلفنی داشته باشید
برنامه ازدواج بریزید
به او یک حلقه، کادو بدهید
موزیک گوش کنید
با هم شوخی كنید
با هم به یک چیز بامزه بخندید
نسبت به هم با وفا باشید
همدیگر را تحت تاثیر قرار دهید
کتاب بخوانید و در مورد آن با هم بحث کنید
دوستان یکدیگر را ملاقات کنید
اسب دوانی کنید
غذای مورد علاقه دیگری را برای او درست کنید
ببنید چه چیزی او را خوشحال می کند
برای هم هدیه درست کنید
موهای او را بشویید
غروب خورشید را تماشا کنید
با اتوبوس به سفر بروید
یک کارت جالب و بامزه برایش بفرستید
رویاهای آینده را با او در میان بگذارید
با هم بازی کنید
برای هم جوک تعریف کنید
لیستی از چیزهایی که در مورد یکدیگر دوست دارید، تهیه کنید
درخواست کنید تا آهنگ مورد علاقه او را از رادیو برایش پخش کنند
به هم فکر کنید
ببینید چه چیز اورا عصبانی می کند
با هم اسکیت کنید
حلقه رد و بدل کنید
با هم از یک بستنی بخورید
عکس دو نفری بیندازید

چرا كه نه؟ وقت ندارید؟ كی دارد؟ یك لیست از این كارها تهیه كنید و برای هر روز حداقل یكی از آنها را انجام دهید.

به کتابخانه بروید
داخل موزه بچرخید
با هم ورزش کنید
به یکدیگر خیره شوید
با هم به ماهیگیری بروید
با هم صحبت کنید
به نگرانی های یکدیگر گوش دهید
آهنگ مورد علاقه او را انتخاب کنید
به شادی های هم گوش دهید
یکدیگر را در نزدیکی خود نگه دارید
با چشم های او صحبت کنید
برای هم نامه بنویسید
موزیک گوش کنید
با هم شوخی كنید
با هم به یک چیز بامزه بخندید
نسبت به هم با وفا باشید
همدیگر را تحت تاثیر قرار دهید
ببینید چه چیز برای دیگری جالب است و آن را انجام دهید
یکدیگر را در نزدیکی خود نگه دارید
اتومبیل های یکدیگر را بشویید (یا دوچرخه!)
برای هم نامه بنویسید 
به هم اعتماد کنید
خانواده های یکدیگر ملاقات کنید
با هم به کوهپیمایی بروید
در حق هم از خودگذشتگی نشان دهید
برای هم شکلات بفرستید
به هم احترام بگذارید
زیر نور ماه قدم بزنید
نگاه های تحریک کننده به هم کنید
شعر بنویسید
گل بفرستید
شام را در روشنایی شمع صرف کنید
کنسرت بروید
طلوع خورشید را با هم نگاه کنید
سالگردها را فراموش نكنید
روی یکدیگر اسم های مستعار خوب بگذارید
به دیدن مناظر زیبا بروید
یک فیلم كرایه کنید و با هم به تماشای آن بنشینید
یادداشت عاشقانه ای بنویسید و آنرا را در جایی پنهان کنید که او پیدا کند
بدون سؤال برای هم کاری انجام دهید
یک جمله زیبا در گوش دیگری زمزمه کنید
دوستان خوبی برای هم باشید
با هم خوش بگذرانید
برقصید

پ.ن.: راستی قرار نیست با اینها سكـس را نفی كنیم یا از آن فرار كنیم. اینها در حكم معاشقه و مغازله است. بدون این كارها سكـس یك عملیات اتوماتیك بیش نیست.

چه بكنیم؟ چه بكنیم تا رابطهء پرشور و عاشقانهای را به وجود بیاوریم و چه بكنیم تا آن را به همان شكل٬تا حد ممكن٬ حفظ كنیم؟ چرا دو نفر كه برای به دست آوردن یكدیگر تلاشهای زیادی كردهاند بعد از وصال٬ و بخصوص بعد از ازدواج٬ فراموش میكنند كه هنوز هم باید برای حفظ عشقشان و نشان دادن محبتی كه در دل دارند٬ كارهایی انجام دهند.
ایمیلی داشتم با تیتر ”101 راه عشقورزی بدون سكـس“ كه راههای مفید و آسانی را یادآوری میكند كه ممكن است تا پیش از این هم تجربهء آنها را داشته باشیم ولی برای در مبارزه برای حفظ و نگهداری عشقمان در حكم كولهپشتی سربازان است. سعی میكنم آنها را در دو یا سه پیك در اینجا بیاورم. هر چه نباشد آنچه از چند بحث گذشته نتیجه شد این بود كه خیانت در یك رابطهء قلبی٬عاطفی واقعاً امر وحشتناك و غمباری است و هنوز جای بحث بیشتر دارد كه چرا در جامعهء امروزی ما اینقدر شیوع دارد٬ چه آنهایی كه خیانت است چه آنهایی كه بیوفایی است و منجر به جدایی و طلاق میشود.

”101 راه عشقورزی بدون سكـس“
دست های یکدیگر را بگیرید
بوسیدن زمانیکه مردم شما را نگاه نمی کنند (بوسیدنهای دزدكی)
به او بگویید که برایش ارزش قائل هستید
رفتن به یک دوچرخه سواری طولانی مدت
هر زمان که نیاز به یک دوست خوب داشت، شما در دسترس او باشید
بغل کردن یا بغل شدن
تهیه یک هدیهء ویژه
وقت گذراندن در کنار یکدیگر
رفتن به سینما
قدم زدن در جنگل، شانه به شانه هم
ضبط کردن یک نوار (یا سیدی) پر از آهنگهای عاشقانه
صحبت کردن در مورد احساساتتان
رؤیاهایتان را با یکدیگر در میان بگذارید
با هم روی نیمکت پارک بنشینید
با هم قدم بزنید
برای صرف غذا بیرون بروید
با هم فریزبی بازی کنید
از هم تعریف کنید
با هم به خرید وسایل خانه بروید
فقط نزدیک هم باشید

پ.ن.: لینكوندین كه لینكوندین٬ نَـلینكونینم منم نمیلینكونمتون!
(واسه خندهش بود)
(پ.ن: مگه داشت؟)
پونهء عزیز گفت: ”از نظر شما خیانت با بیوفایی فرق داره کاری که این بابا حاج یونس میکنه بیوفایی هستش٬ کاری که این مامان کانی میکنه خیانت!“ و ” آیا آدم بره به شوهرش بگه من یکی دیگه رو دوست دارم صداقته یا خیانت ؟!...“
ظاهراً این تفاوتی كه از نظر من بین خیانت و بیوفایی هست هنوز برای بعضی از دوستان جا نیفتاده است. میخواهم با توضیح عقیدهء شخصی خودم (كه شاید هم نتوانم به آن عمل كنم) تفاوت این دو را هم بگویم.
شخصاً فكر میكنم در یك شراكت عاطفی٬ بین یك مرد و یك زن٬ مسلماً آنچه در میان گذاشته شده برای اشتراك٬ نیست مگر همان عاطفه و احساس محبت٬ و چیزی كه نباید مورد خیانت قرار بگیرد نیز همانا همین مورد به اشتراك گذاشته شده است. بنابراین من از شریكم انتظار دارم تا وقتی با من شراكت دارد٬ در این عشق و محبت٬ با دیگری همین را به شراكت نگذارد. اگر هم زمانی این كار را كرد و عشق و محبتش را به جز من با دیگری هم شریك شد٬ به من خیانت كرده است٬ اما اگر دید عشقش معطوف به دیگری شده است (به هر دلیل) و این موضوع را با من در میان گذاشت و اعلام كرد كه دیگر قادر به ادامهء شراكت خود با من نیست و شراكت ما قطع شد٬ در واقع وفاداریش به من قطع شده و این میشود بیوفایی. در شرایط آزاد٬ بیوفایی پذیرفتنی است٬ بیوفایی دلایلش را میتوان توجیه كرد٬ در بیوفایی صداقت وجود دارد٬ ولی در خیانت دروغ و دورویی و فریب هست٬ برای خیانت هیچ دلیلی پذیرفتنی نیست٬ خیانت مثل قتل است.
این كه گفتم در شرایط آزاد به این علت بود كه٬ طبق نظر صحیح ندای عزیز٬ امكان وجودِ بیوفایی نشان از وجود آزادی دارد٬ در حالی كه شاید در مورد كسی كه خیانت میكند٬ آزادی برای بیوفا بودن وجود نداشته باشد.

قبل از هر چیز میخواهم این نكته رو یادآوری كنم كه دلم نمیخواهد وارد بحث دینی این قضیه بشوم٬ چه آن بحث میتواند به جاهای دیگری ختم شود كه ربطی به بحث حاضر ندارد٬ اینجا داریم به بهانهء پیك قبلی من و دعوت امید عزیز یك بحث اجتماعی- اخلاقی كلی میكنیم٬ با كمی توجه بیشتر به جامعهء خودمان.
از دوستانی هم كه به تازگی به جمع ما پیوستهاند و تمایل دارند این بحث را دنبال كنند میخواهم تا پیك پیشین و نظراتی را كه دوستان برای آن دادهاند٬ مطالعه كنند.

امید عزیز با تعریف داستان كشف جزیرهای در جایی كه امروز فیلیپین نامیده میشود توسط گروه ماژلان و این كه در آن جزیره ”اصل مالکیت مفهومی نداشت یعنی هیچ کس صاحب هیچ چیزی نبود در عین حال همه از همه چیز استفاده می کردند.“ و وجود ”نوعی سوسیالیسم بدوی“ را نتیجه میگیرد كه ”به این ترتیب میشه با خیال راحت باور کرد که تنوع طلبی، اشتراک خواهی، و گریز از قیودِ تکهمراهی از مدتها پیش در نهاد انسان بوده .“ بدین ترتیب امید اگر چه خود به آن نام اصلِ (principle) خیانت میگوید ولی چیزی كه من استنباط كردم درنهایت این است كه او دارد اعتقاد به نوعی غریزه را مطرح كند كه به نام ”غریزهء خیانت“ چیزی مثل غریزهء تمایل به زندگی اجتماعی در انسانها و بقیهء انسانریختها. گرچه من به نوبهء خود از این داستان بیشتر غریزهء سوسیالیسم (!) را میتوانم برداشت كنم٬ ولی باید دید آیا چنین چیزی در دیگر انسانریختها هم وجود دارد؟ آیا میمونها و گوریلها نیز چنین جوامعی هستند؟ تا جایی كه من میدانم٬ نه. با حیوانات كاری نداشته باشیم٬ آیا دیدن هر نوع رفتاری در یك قبیلهء بدوی میتواند دلالت بر نهادی بودن و غریزی بودن آن رفتار داشته باشد؟ اگر چنین باشد ما انسانها باید غریزهء آدمخواری هم داشته باشیم. من میپذیرم كه بشر٬ طی مدت بلوغ و تكامل خود دورانهایی را هم از سر گذرانده ولی آیا شما هم جزو آن دسته كسانی هستید كه تمدن بشری را در كل٬ رو به زوال میبینند٬ یا بشر از زمان غارنشینی خود تا به حال از لحاظ اجتماعی پیشرفت كرده است؟
ما میتوانیم فرهنگهای مختلف را مقایسه كنیم و ببینیم كه با یك موضوع واحد در آن فرهنگها برخوردهای متفاوتی صورت میگیرد٬ بله در مورد مسائل جنسی هم٬ مثل مسائل دیگر٬ در فرهنگهای مختلف٬ تصمیمات مختلفی گرفته شده و مسلماً مردان جزایر پولینِزی مثل اسكیموها یا سرخپوستها مثل یونانیان با زنان رفتار نمیكنند٬ همانطور كه اروپاییان مانند مردم خاورمیانه نیستند. اصولاً آیا همین چیزها نیست كه فرهنگها را از هم متفاوت میسازد؟
از طرفی تا جایی كه میدانم در خاورمیانه هیچ گاه جامعهای در زمینهء زناشویی به سوسیالیسم نرسیده٬ آئینهای مانوی و مزدكی هم بسیار محدود بودهاند و هیچگاه در كشوری حاكم نشدند و عموم مردم از آنها تبعیت نكردهاند (البته اقرار دارم كه در این زمینه اطلاعات زیادی ندارم). اما در اروپا در دههء 60 میلادی٬ دانمارك چنین تجربهای را از سر گذراند٬ خانوادههای كلونی مردان و زنانی كه همه با هم زندگی میكردند اما حتی چنین ”خانواده“هایی هم دوام نداشتند و عامل اصلی از هم پاشیدنشان هم حسادت بود٬ هم از طرف زنان و هم مردان. بعد از گذشت تقریباً یك دهه٬ اوضاع روحی٬ اخلاقی٬ اقتصادی جامعه چنان به هم ریخت كه دولت به درخواستِ مردم خودش این مسائل را تقریباً ممنوع كرد و یا بسیار محدود كرد٬ بدتر از همه بلاتكلیفی كودكان حاصل از این دهه بود. 
امید عزیز اینكه میگویی ”بر اساس روایات و تاریخ ملل شرق٬ خیانت مشتق از زنان بوده“ شاید درست باشد ولی دلیل دارد.
برای اینكه همان كاری كه برای زنان خیانت شمرده شده برای مردان به عنوان چند همسری٬ صیغه یا نهایتاً عیاشی و تفریح به حساب آمده است. در واقع هر دو جنس به یك عمل مبادرت میكردند ولی تنها برای یكی جرم محسوب میشده است. در خاورمیانه حداقل از زمانی كه ادیان ابراهیمی وجود داشته فرهنگ چنین بوده كه زنان متعلق به مردان باشند و مردان نسبت به مایملك خود ”تعصب“ و ”غیرت“ و ”حسادت“ نشان دهند. شاید یك علت آن زیباتر بودنِ نسبی زنان شرقی باشد نسبت به زنان ملل اروپایی در همسایگی خاور میانه٬ این چیزی است كه مسافران و جهانگردان و شرقشناسان آنها خود اقرار داشتهاند٬ خود تو بهترین شاهد این مدعایی تو كه آنها را هم از نزدیك دیدهای و مثل اغلب مردم اینجا نیستی كه تنها ستارگان انتخاب شدهء هالیوود را ٬آن هم بزككرده٬ زیارت كردهاند٬ آیا چنین نیست؟ و آیا این خود نمیتواند موجب نوعی احساس تملك بیشتر در مردان اینجا شود؟ منكر این احساسها در مردان آنجا نیستم٬ آنها هم چیزی به نام غیرت و حسادت دارند ولی به هر علت تاریخی٬ جغرافیایی یا دینی در اینجا ظاهراً بیشتر بوده است.
در حالی كه مردان مشرقزمین میتوانستند چند همسر همزمان داشته باشند به اضافهء دختركانی تحت عنوان كنیز٬ در اروپای جدیدتر٬ بعد از قرون وُسطی (گرچه پیش از آن هم بوده٬ ولی مخفیتر) و شاید به دلیل ممنوع بودن طلاق در مذهب كاتولیك٬ مردان و زنانی كه به هر دلیل اجتماعی٬ اقتصادی٬ خانوادگی و یا حتی عشقی٬ ازدواجهای زودهنگامی داشتند٬ در صورت عدم رضایت از زندگی و همسر خود٬ هیچ چارهای نداشتند و كاری از دستشان برنمیآمده٬ در نتیجه در فرهنگ آنجا چیزی به وجود آمد به نام معشوقه (Mistress) كه در واقع چیزی بود شبیه به صیغه (Concubine)در اسلام.
بله٬ به قول ندای عزیز ”توی ایران همه چیز با بقیه کشورها متفاوته... خیانت و وفاداریش هم متفاوته...“ واقعیت این است كه ظاهراً ما همه چیزمان با همه جا فرق میكند و البته این تفاوت داشتنِ آن نیست كه آزارنده است٬ بلكه این فرهنگ التغاطی (درست نوشتم دیگه؟) ما است كه مثل آش در همجوشی از هر فرهنگی در خودش چیزی دارد و دختران و پسران امروز و دیروز ما مانده معطل بین آئینها و سنن و خرافاتی از فرهنگهای یونان و مغول و عرب و هند و ترك و اروپا و آمریكا كه با یكدیگر سازگاری ندارند.
از بحث اصلی دور نشویم٬ خیانت!

میتوان در یك جمله همینجا كار را یكسَره كرد و گفتهء محبوب عزیز را تكرار كرد كه ”خیانت یا بیوفائی که منطق سرش نمیشه!“
خب از یك منظر كاملاً درست است٬ اگر خیانت را نقیض تعهد و پیمان بدانیم٬ این پیمان ظاهراً باید از روی عقل و درایت و در نظر گرفتن بسیاری از مسائل بسته شود٬ كه در مورد پیمانِ ازدواج یكی از مهمترینِ این ”بسیاری مسائل“ عشق و محبتِ بین طرفین است. خیانت در این پیمان همیشه وقتی اتفاق میافتد كه یكی از طرفین در بعضی از مفاد آن پیمان احساس غُبن و خسارت میكند٬ از طرفی دلایلی هم وجود دارد كه از پایان بخشیدن به آن پیمان و تعهد جلوگیری میكند٬ این وضعیت در همهء انواع خیانتها دیده میشود٬ چه خیانت در شراكتهای شغلی و مالی چه شركتهای عاطفی.
من نمیتوانم مانند امید عزیز ”بیشترین دلیل خیانتورزی یا بیوفایی در زنان بیدلیلی “ بدانم و دیگر هیچ. هیچ چیز بیدلیل نیست٬ مگر اینكه منظور امیدجان از بیدلیلی ”درد بیدردی“ باشد كه در این صورت این دلیل دقیقاً دال بر یكنواختی و ملالت زندگی است كه كاملاً با آن موافقم. یك زندگی روتین٬ خودش انگیزهای است برای خیانت. یك زندگی كه حتی سفرهای روتین هم دارد و تفریحات روتینی دارد كه شاید تنها یكی از آن تفریحات٬ اتفاقی منحصر به فرد در زندگی دیگری باشد٬ میتواند بهترین محرك برای خیانت باشد.
این برخاسته از عدم درك این موضوع از جانب طرفین درگیر است كه عشق (اصلاً اگر از ابتدا وجود داشته باشد) نیاز به تلاش برای بقاء دارد و مانند گلدان گلی است كه باید به آن رسیدگی كرد و برای ماندنش تلاش كرد. در حالی متأسفانه در بیشتر موارد٬ عشق درست با ازدواج پسر و دختر پایان میپذیرد و تصور میشود كه تمام تلاشهایی كه پسر و دختر برای به دست آوردن توجه و محبت دیگری به كار میبردند دیگر موردی ندارد یا گاهی هم فقط تنبلی است كه همه چیز را به فراموشی میسپارد.
هنوز حرف زیاد هست ولی این پیك خیلی طولانی میشود (طولانیتر از این)٬ ممنون از عنایتتون.
پیشنوشت: اكیداً پیشنهاد میكنم این متن را سر صبح نخوانید٬ روز خودتان را خراب نكنید... با توجه به لینكهای متعدد این متن یه وقت دو سه ساعته براش بذارید لطفاً. براي اينكه دست خالي برنگرديد يه سري به اينجا بزنيد باحاله!
نمیدونم از كجا باید شروع كنم٬ ذهنم به هم ریخته٬ شیشهء زهری كه هی میگذاشتمتش تو رَفِ پنجرهء ذهنم٬ باز شده٬ شیشهء زهری كه هر دفعه میرفتم به منظرهء زیبای اون نهر و اون تك درخت كنارش كه دختری انگشت به لب بهش تكیه داده بود٬ نگاه كنم قرمزیش جلوی لذت دیدنم رو میگرفت. هنوز نخوردمش ولی درش باز شده و بوی اون داره میره توی بینیم٬ تلخیای كه به شیرینی میزنه یا بوی شیرینی كه ته دماغ آدم رو میخارونه و اذیت می كنه٬ مثل زهرخند پیرمرد خنزر پنزری.1

پنج سال پیش پونزده تا فیلم از یكی گرفتم و رایت كردم تا آروم آروم ببینم. اون موقع مثل حالا مخصوصاً تو شهرستان اینطور فیلم تو دست و بال همه نریخته بود٬ و اون فیلمها برای من حكم یه گنج كوچولو رو داشت٬ تازه اون موقع اكثرشون هم زیرنویس فارسی داشتند. همهء اون فیلمها رو بتدریج دیدم٬ همون موقعها٬ به جز یكی. حتی اون فیلم رو به همهء دوستام هم دادم دیدند و كلی تعریف كردند و گفتند ببین ولی هی وقت نمیكردم٬ هی فیلم بهتری میومد دستم٬ هی حسش نبود٬... خلاصه نمیتونستم ببینمش. ولی اون تهتههای خودم احساس میكردم كه خوشم نمیاد٬ دلم نمیخواد٬ دوست ندارم. مینداختم گردن این ”گیر“ بدبخت! آخه ازش خوشم نمیاد٬ در حالی كه حالا احساس میكنم این بهترین فیلمیه كه ازش دیدم٬ از نظر بازیگری (شاید هم دلم خنك شده به خاطر بلایی كه تو فیلم سرش میاد و خودم خبر ندارم!)
تقصیر این سولماز خانم شد (یا سلماز؟ چی درسته؟) با این پیكش. نوشتم براش كه میرم فكر میكنم در بارهش٬ ولی اون موقع زیاد جدی نبودم. شب شد٬ از سر كار برگشتم خونه٬ شام و میوهء ممنوعه (نخوردما فقط دیدمش) و نماز و یه ذره چت و یه كمی وبگردی و ولگردی٬ چند شبه دارم فیلم میبینم٬ فیلمهای هایلندر َم رو دیشب تموم كرده بودم. تو وبگردیهام دوباره گذارم خورده بود به وبلاگ سولماز٬ گفتم حالا كه اینطوره بذار این Unfaithfull رو ببینم و قال قضیه رو بكنم٬ بعدش هم بشینم پیك بعدی آسترولوژی رو بنویسم و سحری بخورم و نماز صبح و یه چرتی و پاشم برم سر كار.
(برنامهریزی به ما نیومده٬ هیچوقت٬ مخصوصاً وقتایی كه بیشتر به برنامه فكر میكنم.)

”كلود شابرول“ رو میشناسید؟ یك كارگردان فرانسوی پلیسیسازه٬ كه پلیسیهاش یك كمی هم توش مغز قاطی داره٬ یكی از فیلماش رو كه چند وقت پیش تلویزیون خودمون نشون داد و من الآن اسمش یادم نمیاد٬ اونی بود كه یه دختره میشه خدمتكار یه خونوادهء خیلی پولدار و باكلاس فرانسوی٬ كه آشپزیش و خونهداریش خیلی خوب بوده٬ ولی سواد نداره. اون یه دوست آنارشیست داره كه آخرش ترغیبش میكنه كه برند و تموم افراد اون خانواده رو بكشند٬ چرا چون برژوا (سرمایهدار زالوصفت!) بودند. دور نشیم٬ آره این كلودخان یه فیلمی ساخته بود به اسم ”زن خیانتكار“ (La Femme infidèle) در سال 1969 (سال 48 خودمون) كه البته مایهء پلیسیش بیشتر بوده٬ ولی بعداً این ”آدرین لین“ خفهشده اومد از روی فیلم شابرول فیلم خودش رو ساخت كه مثل بیشتر فیلمهاش رو اعصاب آدم راه میره٬ همین ”خیانتكار“ (حالا شما بگو بیوفا). جالب اینكه متوجه شدم این بابا كلاً ده تا فیلم داره كه من دیدم هشت تاش رو دیدهَم!
دیگه خیلی دارم طفره میرم میبینید٬ هنوزم هم دارم برای رفتن سر موضوع اصلی بهانه میآرم٬ ناخودآگاهه...
خلاصهء فیلم كه دیگه نمیخواین، هان؟ فكر كنم من آخرین موجودی هستم كه این فیلم رو دیدم. خلاصهاش اینه كه یه زنی (دایان لین) كه 11 سال از ازدواجش میگذره و حدوداً سی و چهار پنج ساله است و به اتفاق شوهرش (ریچارد گیر) یه بچهء 8 ٬9 ساله هم دارند٬ یه روز تصادفاً با یه پسر جوونی (اولیویر مارتینز) برخورد میكنه٬ بیست و اندی ساله٬ خوشتیپ٬ قدبلند٬ با یه لبخند سكسـی٬ خوشسر و زبون و اینكاره. خانوم از راه به در میشه ولی اون آخراش وجداندرد میگیره اما آقاهه كمكم از این ور اون ور متوجه میشه كه حس شیشمش زیاد هم بهش دروغ نمیگفته. میره سراغ پسره به قصد كنجكاوی٬ از روی گیجی٬ كه آخه چرا؟ فقط یه هوس بوده؟ كه نه٬ آخه جریان هر روزشون بوده. عشق بوده؟ پس چرا با اون هم همزمان به زندگی ادامه میداده؟ باشه٬ تا یه جایی فكر میكنه كه خیلی خب٬ باشه لابد قصوری كرده (كه هی داره تو كلهش دنبال او قصوره هم میگرده و پیدا نمیكنه) ولی وقتی میفهمه كه اون دو تا دربارهء او (شوهر غایب) هم با هم حرف زدند و حتی زنه مسائلی رو كه بین خودشون بوده و مال زندگی خصوصی مشتركشون بوده هم به پسره گفته دیگه قاطی میكنه و در یك حركت ناهشیارانهء جنونآمیز ٬با یه چیزی كه خودش هدیه داده بوده به همسرش و اونم امده صاف تقدیمش كرده به فاسقش٬ میزنه پسره رو میكشه. همون موقع زنش زنگ میزنه به پسره و رو منشی پیغام میذاره كه من دیگه خسته شدم از دروغ گفتن و ... خلاصه تمومش كنیم. كل قضیه رو میپوشونه ولی بالاخره زنش بعداً متوجه میشه و حالا مشكل اینه كه چطوری با این دو مسئله كنار بیان قتل و خیانت٬ و این كه كدوم بدتر بود٬ شاید.

بسه دیگه فرار كردن كافیه٬ بریم سر اصل مطلب.
اول از همه بگم كه از نظر من خیانت با بیوفایی فرق میكنه. بیوفایی كاریه كه این بابا حاج یونس فتوحی تو سریال ”میوهء ممنوعه“ داشت میكرد٬ خیانت این كاریه كه این زن (كانی) تو فیلم ”خیانتكار“ میكنه برای همین هم ترجیح میدم به همین نام ترجمهاش كنم. حاج یونس اگه عاشق یكی دیگه شده دیگه دروغ نمیگه٬ تا وقتی تكلیف این یكی رو روشن نكرده٬ سراغ اون یكی نمیره (حالا فعلاً كاری به بد و خوب بیوفاییش ندارم)٬ ولی كانی دروغ میگه٬ هم میخواد اینو داشته باشه هم اونو٬ منطق میگه این یكی اینجا داره اگه این خیانت میكنه ولی از طرفی داره زندگیش رو هم به منوال سابق ادامه میده٬ نمیدونم این رو میشه وفاداری حساب كرد؟ (حساب دروغش جدا)
بعد از این٬ اومدم پیش خودم جنسیت تموم شخصیتهای فیلم رو تو ذهنم عوض كردم٬ زنها مرد شدن و مردها زن. دیدم فیلم شد ”یه دل دارم و دو دلبر“ ! و امثالهم. هیچ دقت كردین فیلمهایی با این سوژه كه توش یه مرد زندار یه معشوقه میگیره معمولاً یا فیلمهایی عاشقانهاند یا كمدی٬ ولی برعكسش مثل همین ”خیانتكار“ معمولاً یه چیزی تو مایههای تراژدی از آب در میان؟ چرا؟
زندگی٬ زندگیه و تفریح٬ تفریح٬ هان؟ نظرتون چیه؟ قبل از رفتن به جملهء بعدی چشماتون رو از صفحهء ممونیتور بردارید و یك كم به این حرف فكر كنید و نظری بدید.
هان٬ تفریح هم جزیی از زندگیه؟ خوبه زندگی خودش یه تفریح بزرگ باشه؟ این كه یه خیالبافی خوشدلانه است. دیگه؟ حالا میشه دونفر تفریحاتشون با هم متفاوت باشه؟ خب یكی با یه چیزی حال میكنه اون یكی نمیكنه دیگه؟ و هر چقدر هم دو نفر در زندگی خودشون مشترك باشند بالاخره هر كدوم وقت و فضای خودش رو میخواد برای اون چیزایی كه دیگری حوصلهاش رو نداره و شاید تحملش رو هم نداره. ببینید این حرفا منطقیه٬ چرا عصبانی میشید؟ چون داره اینجا و الان مطرح میشه؟ باشه دیگه این قسمتش رو ادامه نمیدم (ولی شما بهش فكر میكنید٬ مگه نه؟).

سولماز میگه: ”دلم میخواست یه چیزی مثل یک فراخوان تشکیل بشه و از زنایی که داستانی مثل زنِ تو عکس یا زنِ فیلم – بی وفا- داشتن بپرسن چرا؟ میدونم که برای هر کاری دلیلی وجود داره. دلیل اینو اما نمی فهمم. شاید کمبود محبت- شاید بیپولی- و شاید فقط یک اتفاق ساده که قراره مسیر زندگیِ دو نفر رو عوض کنه- شاید به همون علت که خیلی از مردا زندگی خوب و خوششون رو با داشتن یک زن خوب به خاطر وجود زن دیگری خراب می کنن.“
خب واقعاً چرا؟ چرا كانی ظاهراً به همه چی پشت پا میزنه؟ شوهرش این طور كه تو فیلم میبینیم ظاهراً از چیزی كم نمیذاره تو زندگیشون٬ گذشته از پول و دارایی كه ظاهراً وضعشون بد نیست٬ به طور معقولی اهل شوخی٬ مسافرت٬ رختخواب و حتی تنوع در روش آن (صحنهء وان حموم)٬ گذروندن اوقات صمیمانه با خانواده٬ توجه به پسرشان٬ و حتی حضور در مراسم مدرسهء فرزندشان (برخلاف آنچه در اغلب فیلمهای دیگه میبینیم) و و و... برای همین وقتی همه چی لو رفته و معلوم شده بر زن كه شوهرش اون پسره رو كشته شوهر (ادوارد) برای اولین و آخرین بار داره از زنش میپرسه.... اصلاً خود دیالوگ رو بخونید (یكی دو تا از جملهها رو كه به مفهوم، صدمهای نمیزد رو به خاطر خلاصه كردن برداشتهام):
كانی (دایان لِین): به من بگو٬ تو چه كار كردی؟
ادوارد (ریچارد گِـر): تو به من بگو٬ تو چه كار كردی؟
تو هر روز و هر روز هر روز و هر روز با اون میخوابیدی و
به من دروغ میگفتی٬ هر روز و هر روز هر روز ؟
كانی: ادوارد خواهش میكنم...
ادوارد: نه حالا نمیخواد چیزی بگی. من به این خانواده همه چیز دادم٬... همه چیز٬ و تو در عوض چه كار كردی؟
همه چی رو دور ریختی٬ انگار نه انگار٬ به خاطر یه بچهء لعنتی؟
(...)
ادوارد (با فریاد): من نمیخواستم اونو بكشم ولی دلم میخواد تو رو بكشم!
كانی (در حالی كه دهنش باز مونده و درمانده است): اوه خدای من... ادوارد.... خدای من....
خب من فكر میكنم این ”خیلی از زنها یا مردها“ خیلی هم فكر میكنند كه زندگی خوب خوشی دارند یا در واقع اون یكی این تصور رو داره٬ هیچ وقت هم فكر نكردن یا شاید هم یادشون رفته اون موقعی كه ازدواج میكردند انتخابشون هزار و یه جور دلیل دیگه هم داشته كه حالا اونا برطرف شده.
ولی واقعاً كانی تو این فیلم چرا خیانت میكنه؟ چی كم داره؟
تو یه كتابی با ارجاع به یك منبع نسبتاً معتبر نوشته زنها در حدود سن 37 سالگی به پسرای جوان حدود بیست و سه چهار سال تمایل پیدا میكنند (اونم از اون نوعش) چرا؟ نمیدونم این از اون حقایق آماریه كه باید رفت دنبال علتش ولی بعد از اینكه من اینو خوندم بلافاصله یه چند مورد تو دور و برم شناسایی كردم.

تو كتاب (نمایشنامهء) ”خردهجنایتهای زَناشوهری“ (كه توصیهء مؤكد میكنم حتماً بخونید و اگر خوندهاید دوباره بخوانید) اثر ”اریك امانوئل شمیت“ زن در جواب این سئوال شوهرش كه میگه كدوم خشونت تو زندگیشون وجود داشته كه حالا فرقی نمیكنه كی ابرازش كنه٬ میگه:
”خشونتِ این پونزده سال زندگی! خشونتِ این كه مثل روزهای اول دلم برات ضعف میره! خشونتِ این كه پیر شدن خودم و خودتو میبینم و میبینم كه باز هم نمیتونیم از هم بگذریم. خشونت این كه باید ازت خسته شم و نمیشم! خشونتِ این كه قیافهت خوبه! خشونت اینكه میترسم بذاری بری! خشونت این كه تو مردی من زنم! و مردها دیرتر پیر میشن یا لااقل خودشون اینطور فكر میكنن. زنها هم همین فكر رو در مورد مردا میكنن.پس همچنان میدرخشی ٬ دل همه رو میبری٬ دخترهای جوون تو خیابون به تو لبخند میزنن٬ در حالی كه پسرها نگاهم نمیكنن. تو راحت میتونی از من بگذری در حالی كه من قادر نیستم بی تو زندگی كنم.“
شاید دلیل اون گفتهء بالایی تو این گفتگوئه باشه. شاید این احساسی كه اینجا به عنوان خشونت مطرح شده باعث یك نوع بحران احساسی در زن میشه كه میخواد قابلیتهای خودش رو (از هر نظر) به خودش یه طوری ثابت كنه٬ این اتفاقیه كه برای مرد هم میافته٬ باز هم تو بحران سنی.
از اون گذشته شاید یه علتش هم تنوعطلبی باشه٬ درسته كه این مسئله در مردا بیشتره ولی خوب زنها هم دارند٬ مگه نه؟
مسئلهء فرهنگها فراموش نشود. اسكیموها زنشون رو به مهمونشون ارائه میكنند و اگه مهمونه ردش كنه كلی بهشون هم برمیخوره (این فیلمه بود كه آنتونی كویین توش اسكیمو بود و یه انگلیسیه مهمونش شده بود٬ ده دفه هم تلویزیون نشون داده البته منهای این قسمتش دقیقاً!) یا فیلم بزرگمرد كوچك كه داستین هافمن مجبور میشه وقتی دوست سرخپوستش در جنگ كشته میشه زنش و سه تا خواهراش رو همزمان بگیره٬ اونام كلی كیفور از این موضوع٬ بیچاره صیح از چادرخوابش با اون چار تا چار دست وپا میخزه بیرون).
شاید یكنواختی و كسلكنندگی٬ هان؟ این بیشتر قابل قبوله حتی در زندگیهای خیلی خوب هم این میتونه پیش بیاد. كیبود میگفت كه حالم به هم میخوره از این همه خوب بودنت٬ یه ذره هم بد باش!
آها! یه نظریه هم اینجای همین كتابه هست: ”مردها معشوقه میگیرن تا با زنشون بمونن در حالی كه زنها معشوق میگیرن تا شوهرشون رو ترك كنن.“ ... نه این یكی به داستان ما نمیخوره ولش میكنیم.
خلاصه كه مثل فیلم راشومون شده هر كی از هر طرف میرسه داستان رو یه جور تعریف میكنه٬ فكر كنم باید روح خائنا رو احضار كنیم.
دیگه صبح شده... اینو آپ میكنم و من میمونم و لكاته و زن اثیری و آزادیای كه ازش استفاده نمیكنم ولی نمیخوام احساس كنم كه از دستش دادهم مثل همهء مردها. سایهء جغد روی دیوار روبروم كمرنگ شده...2

ادوارد: من خودم رو معرفی میكنم.
كانی: نه ما از پسش بر میآییم. بالاخره یه روز همهش تموم میشه. هیشكی نمیفهمه.
ادوارد: خودمون كه میفهمیم.
1 معلومه كه اشاره دارم به بوف كور دیگه٬ نه؟ اگه نیست بگید تا براش پانوشت بذارم.
2 ولی این چون اصلاً معلوم نیست باید بگم كه اقتباسی است آزاد از رمان بوف كور اثر جاویدان هادی صداقت.




