
اینجا یه مسابقه راه انداختهاند برای محبوبترین وبلاگ: Persian Weblog
آدرس ۵ تا از محبوبترین وبلاگهایی را که میخوانید در باکسهای بالای صفحه قرار دهید.
از آشناها آنی دالتون و زهرا و ویولت و البته علیرضاجان (یک پزشک) را میبینم.
سه انتخاب بعدیتون کیه؟ ![]()
پ.ن: منظورم بعد از من و خودتونه دیگه!

سه پلشك آید و زن زاید و مهمان عزیز هم برسد
عمه از قم برسد، خاله ز كاشان برسد
تلگراف خبر مرگ عمو از تبریز ،
كاغذ مردن دایی ، ز خراسان برسد
صاحب خانه و بقال محل از دو طرف
این یكی رد نشده، پشت سرش آن برسد
طشت همسایه گرو رفته و پولش شده خرج
به سراغش زن همسایه شتابان برسد
هر بلایی به زمین میرسد از دوُر سپهر
بهر ماتمزدهء بی سر و سامان برسد
اكبر از مدرسه با دیدهء گریان آید
وز پیاش فاطمه با ناله و افغان برسد
این كند گریه كه من دامن و ژاكت خواهم
آن كند ناله كه كی گیوه و تنبان برسد
كرده تعقیب ز هر سوی، طلبكار مرا
ترسم آخر كه ازین غم به لبم جان برسد
گاه از آن محكمه آید پی جلبم مأمور
گاه از این ناحیه آژان پی آژان برسد
من در این كشمكش افتاده كه ناگه میراب
وسط معركه، چون غول بیابان برسد
پول خواهند زمن، من كه ندارم یك غاز
هر كه خواهد برسد، این برسد، آن برسد
من گرفتار دو صد ماتم و روحانی گفت
سه پلشك آید و زن زاید و میهمان برسد
پ.ن1: مدتها بود که من دنبال متن کامل این شعر بودم. تا بالاخره یک جایی پیدایش کردم:
«پَلَشت» یا «پِلَشت» به معنای ناپاک و پلید و آلوده است.
روستایی در جنوب شرقی تهران بر جادهی خاوران وجود داشت به نام «پلشت» که پس از انقلاب، شهرکی شد و به «پاکدشت» نام گردانده شد. زندهیاد «مهدی اخوان ثالث» شعرهایی دارد که جای سرودن آنها روستای پلشت است.
یکی از اصطلاحهای عامیانه «سه پلشت» است که به اشتباه «سه پلشک» و یا حتا «زِپِرِشک» (!) نیز گفته میشود. ریشهی آن از بازی عامیانهی «سه قاپ» میآید و بدترین حالتی است که سه قاپ در کنار هم بنشینند.
«سه قاپ»، همان طور که از نام آن برمیآید، با سه قاپ (مفصل زانوی گاو یا گوسپند) بازی میشود و بیشتر در جنوب شهر تهران رایج بوده است. (امروزه که دیگر همه چیز بازیهای کامپیوتری شده است! شاید قاپ بازی کامپیوتری هم ساختند!)
هر یک از چهار سوی قاپ نامی دارد که عبارتند از: اسب، خر، جیک و بوک. در این بازی، سه قاپ را در دست گرفته و به روی زمین بازی میاندازند.
حالتی که یک اسب با دو جیک، یا یک خر با دو بوک بنشیند بازیکن برنده است.
اما «سه پلشت» حالتی است که در آن دو اسب با یک خر یا دو خر با یک اسب بیاید که بازیکن بازنده میشود.
چند اصطلاح عامیانهی دیگر که به قاپبازی ربط دارد:
جیک و بوک چیزی را درآوردن: یعنی سر از کار کسی درآوردن.
شپش توی جیبش سه قاپ میاندازه یا بازی میکنه: تهی دست است. آه در بساط ندارد.
قاپ کسی را دزدیدن: دل کسی را بردن
بز آوردن یا بزبیاری: بد آوردن. حالتی است که یک اسب با دو بوک یا یک خر با دو جیک بنشیند.
جالب آن که در انگلیسی نیز اصطلاحی هست که میگویند: Bad things come in three یعنی چیزهای بدی سه تایی با هم میآیند یا روی میدهند.
در دوردست
بطری به دست ایستادهام بر آستانه
بر آستان این جزیرهء سرگردانی که جزئی از آن شدهام.
نامهای از مستی دیشب
در بطن بطری برایت گذاشتهام
به بطالت امّا،
که این مَدّ را مدتهاست که جَزری نیست.
جزء به جزء به زیر آب میرود
به خیال زیرآبی رفتن
امّا
غرق میشود
این جزیره
فرو.
بطری به دست ایستادهام بر آستانه
نامهای در بطری بسپارم برایت به...
...
ولی دریایی نیست، رودی نیست،
نه،
حتی طُرفه جویی نیست.
کاش بودی
کاش خودت بودی و این همه را نمینوشتم
کاش بودی و مستی ”سینما پارادیزو“ را به هم سلام میدادیم
کاش بودی و قصههای روسی را جان میبخشیدی
کاش بودی و رقص مَجار را پرواز میدادی
تا ماه
که دیشب کامل بود.
تو هم نگاهش میکردی آیا؟
خیابانها و جادهها
از یاد بردهاند تکلیف خود را
دیگر تو را به من نخواهند رسانید، میدانم.
من،
بی تو
گم شدهام.
بطرینامهام را به رود خیابان میسپرم.
□
دیده بر دوردست
ایستاده است بر آستانه هنوز
تنهاست.
دوم اردیبهشت 87
